ريوت استخري

نفت سفید در دل تاریخ نفت

مجتبی حلالی ـ منصور محرابی فرد

لطف اَت مستدام در سرزمین مادری

تا،   دوباره بال بگشاید آن  پرنده ی "باز"

ـ سایه گستر و پهن ـ

روی دو کتفِ شکسته ی تاریخ

"شعری از صادق کریمی"

 

شوشان: در گوشه ای از خاطرات هر کسی جایگاه ویژه ای برای بعضی از خاطرات همیشه نهفته است. خاطراتی که هر چند به خاطر گذشت ایام به تلخی گراییده ولی پایاب و ماندگار است. اما نام نفت سفید برای همیشه در گوشه تاریخ نفت ایران و جهان ستاره پر فروغی است که بی کاستی می درخشد.متاسفانه اطلاعات و نیز تصویر در باره این منطقه نفتخیز بسیار کم است. فقط آنچه بصورت شفاهی از گذشته گان نقل شده و یا در آرشیو روابط عمومی شرکت ملی نفت آمده که نفت سفید را روزگاری "به" از این بود.

از پیچ نگهبانی که بگذری و به عمق نگاه بکنیم در پایین مشعل های آتش را خواهیم دید که در میان "خانه های بجا مانده از انگلیسی ها" روشن است.

خانه های شیروانی و خیابان ها هنوز نقصانی ندیده اند اما در سرازیری عمر قرار گرفته اند.

نفت سفید در دوران طلایی

نفت سفید در 65 کیلومتری شمال شرقی اهواز و در شمال غربی میدان هفتکل، تقریبا بر روی امتداد محور حداکثر فرو نشست فرو افتادگی دزفول واقع است و در سال 1938 مصادف با 1317 این میدان عظیم نفتی با 300 میلیون نفت درجا کشف شد.

نفت سفید تا سال 1970 ده چاه تولیدی داشت و در سال 1966 سالانه 9 میلیون و 800 هزار بشکه و در سال 1967 هفت میلیون 900 هزار بشکه و در سال 1968 نه میلیون 200 هزار بشکه و در سال 1969 یازده میلیون و 300 هزار بشکه و در سال 1970 یازده میلیون و 700 هزار بشکه نفت داشته که سیر صعودی نفت سفید را در تولید نفت نشان می دهد.

طبق آمار رسمی در سال 1957 میلادی مصادف با 1336شمسی نفت سفید 27 چاه بوده که تعداد 10 چاه فعال بودند. متوسط تولید در 1975 چهل و 6 هزار بشکه در روز بوده است. تعداد کارکنان در همین تاریخ نیز 812 نفر اعلام شده است.

همچنین نفت سفید با تولید 60 هزار بشکه نفت خام در سال 1958 میلادی مصادف با 1337 شمسی به عنوان یکی از  بزرگترین تولید کننده نفت و بالاتر از مسجد سلیمان و گچساران و لالی قرار گرفت.

نفت سفید در تاریخ اولیه اکتشاف نفت جزو پنج منطقه نفتخیز ایران که عبارت بودند از مسجد سلیمان، هفتکل، لالی، گچساران و نفت سفید قرار داشت.

کمپانی نفتی anglo iranhan   از سال 1312 تا 1330 برای حفاری در نفت سفید قرادادی امضاء نمود و حفاری و اکتشاف در منطقه ی نفت سفید را   به عهده داشته است. اما از سال 1330 به بعد حفاری در این منطقه به شرکت ملی نفت ایران سپرده شد.

تعداد کارکنان مناطق نفتخیز مستقر در نفت سفید در 31 دسامبر 1956 ـ  847 نفر و در همین هنگام تعداد سکنه نفت سفید 38 هزار نفر بوده است.

نفت سفید هم اکنون روزانه 50 میلیون فوت مکعب گاز از گنبد گازی مخزن نفت سفید تولید و در مخزن هفتکل تزریق می شود. همچنین چندین هزار بشکه برداشت نفت در هر روز دارد.

نفت سفید در حال حاضر

نفت سفید در حال حاضر به مانند بسیاری از مناطق نفتخیز به خاطر کم شدن نفت صادراتی و نیز دور افتادگی از جاده ارتباطی با مرکز و تخلیه آن توسط سکنه اصلی اش شادابی و رونق گذشته اش را از دست داده است.

اکنون 110 خانوار روستایی در منطقه نفت سفید سکنا گزیده اند و که بیشتر آن ها در زمستان کشاورزی و بسیاری از آنان به امر نگهبانی حلقه های چاه و یونیت های نفت گمارده شده اند.

آب شرب در نفت سفید از سرچشمه آب سید حسن گرفته می شود که متاسفانه فاقد تصفیه ی ابتدایی برای شرب می باشد تا آنجا که مردم این منطقه جهت آب شرب به خرید آب به قیمت گالن ی 5000 ریال اقدام می نمایند.

گاز مصرفی مردم در این منطقه گاز ترش است که به صورت لوله کشی در میان خانه ها جریان دارد و بسیاری از قسمت های آن نشتی گاز دارند که مردم اقدام آتش زدن آن می کنند.

مردم ساکن این منطقه که اکنون دیگر روستا تلقی می شود بیشتر احتیاجات خود را به اجبار باید از هفتکل که در 30 کیلومتری آنان است تهیه نمایند و این برای شان بسیار سخت و پر هزینه است. آنان از مسئولین انتظار مساعدت و نگاه بیشتری دارند. نفت سفید روزگاری پایه نفت بود و هم اکنون نیز تولید گاز و نفت دارد پس باید به آن توجه و رسیدگی شود.

مناطق سی برنج، پشت برج و بنگله ها کارگری و کارمندی از مناطق مختلف نفت سفید است همچنین در نفت سفید 2 استخر و نیز سینما وجود دارد که اکنون بدون استفاده مانده اند.

مسجد نفت سفید یکی از جاهایی است که هنوز ماندگار است و هیچ آسیبی به آن نرسیده این مسجد هم به سبک خانه ها و معماری اروپایی ساخته شده است.

در کنار مسجد دیواری وجود دارد که قبرستان نفت سفید است. روی سنگ ها را که نگاه می کنی بیشترین تاریخ فوت بین 1335 تا 1340 به قبل می باشد.

درمانگاه در وسط منازل قرار دارد یکی از اهالی قدیمی می گفت که در آن زمان آقای ارشدی در این درمانگاه زندگی می کرد که هم دارو می داد و هم تجویز می کرد و هم آمپول می زد.

مدرسه "نظام وفا" از قدیمی ترین مدارس آن منطقه است و بسیاری از تحصیل کردگان فارغ تحصیل آن مدسه اند این مدرسه توسط مرحوم نظام وفا فرزند میرزا محمود از مشاهیر ادب ایران افتتاح شد. در حال حاضر این مدرسه تخریب شده و بخر چند دیوار خراب شده چیزی از آن باقی نمانده است.

نفت سفید در خاطرات خود بازارچه ای سرپوشیده داشت که دور تا دور آن مغازه بود و مردم برای خرید و مایحتاج خود به آنجا می رفتند اما متاسفانه اکنون فقط دیواره های تخریب شده ی آن باقی مانده است.

هرچند غوص در دل خاطرات و تاریخ غم انگیز و تلخ است اما بسیار عبارات در آن نهفته که می تواند سرمشقی برای آینده باشد

برای دیدن عکس به آدرس های زیر رجوع کنید

.http://i37.tinypic.com/2iijzo3.jpg

 

http://i34.tinypic.com/33274so.jpg

http://i38.tinypic.com/152c0o5.jpg

http://i34.tinypic.com/16if6dk.jpg

http://i35.tinypic.com/2lcv66e.jpg

http://i33.tinypic.com/2lk3512.jpg


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در سه‌شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٧ ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت


اهواز زمین برادری است

منصور محرابی فرد

در آخرین جلسه ی شورای اهواز متن نامه ای را روی صندلی دیدم، آن را بلند کرده و خواندم، بیشتر شبیه به یک شبنامه بود که از قضا روز به دست من رسید. هر چند دوره ی این گونه سخن پراکنی ها دیگر سر آمده اما از متن نامه می توان به کوته فکری نویسنده ی آن که به شدت علیه عرب های اهواز بود پی برد.

بهر حال من بهتر دیدم که نوشته ای را به عنوان رد آن نوشته در اینجا بیاورم تا سخافت نویسنده آن نوشته را که در ذیل نوشته از خود به عنوان گروه کاوه آهنگر نام برده به نمایش نهم.

امیدوارم همه اقوام در اهواز ما تفکرات فرصت طلبانه ی این افراد را بهتر بشناسند.

 شورای سوم هرچند به رای عامه  و خاصه ی مردم شاید برای سازندگی اهواز قدمی بر نداشتند، اما به حق در دشمن سازی (اوهامات) ید طولایی داشتند.

دشمن های خیالی از دیر باز در بسیاری از ایرانیان نقش اسطوره ای داشته و دارد. اما در این مورد خاص(شورای سوم) نقش بسیار کلیدی بازی می کند. حالا طراح این دشمن سازی هر که هست تا به حال توانسته توجیهی قابل قبول ـ البته برای بعضی ـ به همراه داشته باشد.

به هر حال ما در اهواز زندگی می کنیم . البته فرزندان ما دیگر متعلق به این شهر هستند. ما در خاک متعلق به ایرانیم. چه کسی می تواند بین عرب، لر، بختیاری و ترک فاصله بیندازد و کسی را متهم به بی وطنی کند.

در حقیقت ناتوانی و کینه و نفرت درونی خود را نباید به گردن اقوام انداخت. و کار را در این دوره ی تلخ به گره سیاه پیچانید.

متاسفانه این کینه و نفرت در انتهای دل بعضی از روشنفکران قلم به دست نیز ریشه داوانید که اگر درمان نپذیرد به شعله ای تبدیل می شود.

فکر نمی کنیم در عامه ی مردم در اهواز اعم از عرب و غیر عرب تعارض و یا اختلافی وجود داشته باشد یا لااقل ما تا به حال ندیدیم. هرچند که باید همه آن ماجرای تلخ را به فراموشی سپاریم و یاد آوری آن ماجرا و دامن زدن این خاصان فرصت طلب آتشی است زیر خاکستر که دود آن به چشم عوام  وسودش به جیب مریضان فرصت طلب می رود.

بهر حال من به آن کسانی که گروه کاوه آهنگر نامیده اند و ناگهان به اسطوره ها غرق شده اند و خود را "آفریدون" دادگر می بینند، توصیه و پند می دهم که ما در قرن بیست و یکم هستیم و دیگر سخن از عشیره و طایفه نه تنها غیر متمدنانه است بلکه عین حقارت روشنفکری است.

لااقل نگاهی کنیم به کشورهای متمدن که چگونه زندگی اقوام در کنار هم را ارج نهادند و همین پشتوانه ای برای پیشرفت شد. و حتی می توانیم به همین کشورهای کناری خود نگاهی کوتاه بیندازیم و یا برویم و ببینیم که ایرانیان تا چه اندازه در این کشورها سرمایه نهاده اند و آیا به آنان بی حرمتی می شود.

آیا فراموش کرده اید که بیش از 2 هزار و اندی تاریخ بسامان ما، همیشه در کنار هم در همین شهر بر باد رفته ی هرمز اردشیر بوده ایم، در سختی و قحطی، در جنگ ها و یورش بدویان صحرا نشین و در آخر در همین جنگ خانمانسوز که دوش به دوش هم از خاک ایران دفاع کردند.

این تفکرات مالیخولیایی عده ای شوینیسم که چندی است در این خاک مقدس به راه افتاده است از سویدای سیاه دل عده ای بیرون آمده که درفکر و تفکر مریض آنان جنگ و خون ریزی نقش بسته است و یا شاید گمان می کنند که با دسته بندی اعضای شورای سوم و انتصاب آنان به دسته و گروه به فکر یک بهره برداری دراز مدت در کسب آرا باشند.

به هر حال این مریض موت بهتر است بداند که کارنامه هر شورا به چشم مردم به گواهی تاریخ دیده می شود و آنکه فریب کار و آلوده است روسیاه تاریخ زندگان خواهد بود.


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در چهارشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٧ ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت


 

گزارشی برای اشک ریختن

امروز شهرنشینی و شهر گرایی در بیشتر کشورهای جهان اهمیت ویژه ای یافته است. در کشورهای در حال توسعه، رشد سریع جمعیت و تمرکز فعالیت های اقتصادی در اطراف شهرها منجر به فعالیت گروهی و گسترده به زاغه ها، زورآبادها و حلبی آبادها شده است. ساکنان مناطق حاشیه نشین از مجموعه افرادی هستند که اجبارا به علت طرد شدگی و عدم پذیرش اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جانب منطقه شهری در حاشیه گرد هم آمده اند. معمولا شرایط محیطی و زیستی این مناطق مانند رواج بیسوادی یا میزان پایین باسوادی، نحوه تربیت، آداب و رسوم و عدم پذیرش از جانب شهر، وضعیت بهداشتی، همه و همه دست به دست هم داده اند و به وجود آمدن نگرش خاصی نسبت به مسایل اجتماعی را سبب شده اند.  از این رو ممکن است پدیده ای برای ساکنان شهر نابهنجار و نوعی انحراف اجتماعی به شمار آید و در مقابل برای حاشیه نشینان یک پدیده عادی و بهنجار جلوه کند و از سوی دیگر این افراد به علت جذب نشدن در شهری یا کنده شدن از مناطق خاستگاه خود دچار نوعی بحران هویت شوند، بنابر این زمینه ارتکاب جرم در آن نسبت به فردی بومی که ارزشهای همگن با دیگر افراد را دارد بیشتر می باشد. کلان شهر اهواز از جمله شهرهایی است که با مشکل و معضل حاشیه نشینی روبرو است. بر اساس مطالعه ای که در کانون اصلاح و تربیت زندان کارون انجام گرفته، بیشترین نرخ وقوع جرم، بی نظمی و هنجار شکنی از سوی مردمان مناطق حاشیه نشین صورت گرفته است.با این وجود باید اضافه کرد که همه ساکنان محله های زاغه نشین مردمی جانی، ناسازگار و هنجار شکن نیستند، بلکه فقط میزان خشونت و خلافکاری در این مناطق در مقایسه با دیگر مناطق شهری بیشتر می باشد.در نقاط حاشیه نشین اهواز بهداشت فیزیکی و روانی و فرهنگی در حد پایین قرار دارد، میزان باسوادی پایین است. آمار نشان می دهد که 56 درصد از ساکنان این مناطق بی سواد یا کم سواد می باشند و چون قادر به جذب در بازار کار نمی باشند برای امرار معاش مشغول به کارهای غیر متعارف همچون نگهداری کبوتر، خرید و فروش سی دی های مستهجن و یا انواع بزهکاری های دیگر می باشند. در تحقیقاتی که میان زندانیان تا سال 1380 صورت گرفته است 56 درصد از این زندانیان ساکنین حاشیه شهر بودند و این در حالی است که هم اکنون در برخی از محلات اهواز چون حصیر آباد شاهد تعطیلی طولانی و مکرر مدارس به دلیل بهسازی و نوسازی آن می باشیم اما پس از گذشت یک سال از تعطیل شدن در می یابیم که هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته است. جای سوال است که با وجود این آمار معنادار و آگاهی مسئولان از این مسئله بجای پیشگیری، با برنامه های غلط به این مسئله دامن می زنندو زمینه را برای بالا رفتن جرم در این مناطق فراهم می کنند.و سخن آخر این است که هر چند اجتماعات آلونک نشین آسیب زا هستند لیکن انبوه تهی دستان شرافتمند شهر را که قربانیان اصلی توسعه یافتگی می باشند را در خود جای داده است و نباید چه بر اساس اصول علمی و چه اخلاقی نمی توان آلونک نشینی را مترادف با هنجار شکنی و یا اعمال خلاف قانون و تجاوز به حقوق دیگران تلقی کرد. بنابر این اگر چه مجرمین شهری بیشتر پرورش یافته چنین محله هایی هستند، انصاف آن است که به علت این معلول پی بریم. بی ثباتی شغلی، عدم احساس امنیت در مورد سر پناه  و احساس حقارت و زندگی در محلی غیر متعارف باعث تشدید از خود بیگانگی و تشدید بحران هویت و عوارض ناشی از این زندگی به صورت هنجار شکنی بروز می کند که همه این موارد ریشه در تبعیض های اجتماعی دارد. شنبه صبح مردم انتهای خیابان سوم حصیر آباد  ناگهان با سر و صدای عجیبی بیدار شدند. احساس می کردند اتفاق وحشتناکی در راه است. بی گمان اتفاق عجیبی در راه بود، در حقیقت برای فقرا هر تغییری در وضع موجود یک اتفاق محسوب می شود. حالا اگر آن اتفاق اگر بد هم باشد که دیگر جای گفتن ندارد.مدتی بود که شهرداری منطقه 7 به دنبال تخریب این چند خانه عده ای مستضعف بود، ماده 100 کمیسیون عمران منطقه 7 شهرداری که از قضا رمضان منجزی عضو شورای شهر اهواز هم در آن صاحب رای و نظر بود و ماه گذشته با سعی و تلاش خود او این مسئله به تعویق افتاد. مسئله حاشیه نشینی که از دیر باز در این کلانشهر روستا نشان به چشم می خورد مسئله ی تازه ای نیست. همین 20 خانواده ی نگون بخت و بسیار مستضعف ـ که وضعیت آنان امروز دل هر یزید صفتی را ملول می کرد ـ مسئله حاشیه نشینی این شهر!!!! را دوا نمی کردند.لازم است به  همه ی مسئولینی که در این اقدام عجیب نقشی داشته اند گفته شود ایکاش اندکی شجاعت بی مثال خود را صرف دادن حق می کردید نه گرفتن حقوق. آقایان اصلاح طلب!!! چگونه سر راحت بر نازبالش پر قوی خود می نهید در حالی که 20 خانوار را بی خانمان کرده اید. فرزندانشان را از تحصیل محروم نموده اید. کودکان را از صبح و بانگ خروس ترسانیده اید. اسباب و اثاثیه شان را به تاراج بردید. آنان حتی نام کسانی که وسایل شان را به تاراج برده اند را می دانند.اینان چه قومی بودند که اینچنین بر آنان تاختید. چرا هنگامی که پیر زن مادر شهید عکس فرزند شهیدش را نشان تان داد آن شکستید. می دانید دل آن مادر شهید را شکسته اید. می دانید که از آن روز تا به حال آن مادر شهید سخن نمی گوید، چرا که افسرده شده است، چرا که حرفی برایش باقی نمانده که بگوید که آیا این عکس فرزندش بود که اینچنین شکسته شد. همان که اگر فرزندش اگر آنچنان شجاعانه شهید نمی شد شاید حالا شما هم نبودید که اینچنین بر مادر افتاده اش بتازید.او سخن نمی گوید چرا که حرفی برایش نمانده، به حتم در دل شکسته ی خود می گوید اگر فرزند رشیدم زنده بود اینان جرات چنین کاری را نداشته اند . یا شاید فکر می کرد که خدایا شکر که فرزندم شهید شد و این روزگار مادرش را ندید چون او از نسل شجاعان بود که مام میهن اش را نجات داد. و اما حالا که خانه هاشان را بر سرشان خراب کرده اید به هر کدام شما که زنگ می زنم نمی دانید و از فردای نیامده سخن می گویید. و تقصیر را بر کسی دیگر می اندازید. هر چند که دیگر از خانه های خراب شده سخن گفتن فایده ای جز ملال ندارد و دیگر جایی برای دلجویی نمانده لااقل ایکاش مثل  ریاست شورا سید حمید حسن زاده این شجاعت بود که در میان این خانواده ها روید و مرحمی بر زخم های کودکان و شوهران کتک خوردشان می نهادید. بی شک این مردم هر چند که دستشان از ثروت و مال تهی است اما دل بخشیدن شان وسعتی دارد به اندازه ی ایران زمین. 


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت


برج کیانپارس در حریق نیمه شب سوخت

برج 12 طبقه ای کیانپارس اهواز در حریق ساعت 2 و نیم صبح جمعه در اثر اتصال کابل های برق در آتش سوخت. ساعت 2 و نیم صبح روز جمعه سیزدهم اردیبهشت ماه سالجاری بر اثر اتصال کابل های اصلی برق ساختمان که از محل رایززها می گذشت این سانحه بوجود آمد و خسارات قابل توجه ای را موجب شد.این آتش سوزی با حضور به موقع نیروهای ورزیده سازمان آتش نشانی کلانشهر اهواز اتفا گردید لیکن عدم نسب استاندارد وسایل و تجهیزات آبرسانی در داخل برج باعث گردید که نیروهای آتش نشانی با زمات بسیار زیادی لوله های آب را تا طبقات فوقانی برج بالا ببرند.علت آتش سوزی این برج که توسط کارشناسان مورد بررسی قرار گرفته بر اثر اتصال کابل های برق در قسمت رایززها و غیر ایمنی بودن آنها در طراحی و مهندسی آن اعلام شده است.مدیر عامل برج کیانپارس در گفت و گو با خبرنگار ما اظهار داشت: متولی این برج سازمان همیاری شهرداری های اهواز بوده که واحدهای مسکونی این بنا را با نواقص زیادی به صاحبان فعلی آن فروخته است.محمد رضا نیک نژاد در ادامه افزود: خوشبختانه این حریق تلفات جانی در بر نداشته لیکن خسارات قابل توجه ای به طبقات فوقانی ساختمان وارد شده است.نیک نژاد مدیر عامل برج کیانپارس در مورد خسارات وارده به برج افزود: کلیه طبقات فوقانی برج، تمامی سیستم فاضلاب، سیستم برق و مخابرات و اکثر قاب های لابی ها و نیز گچ بری های برج بصورت صد در صد دچار آسیب دیدگی شدند.وی در ادامه اظهار داشت: تمامی بنا و واحدهای مسکونی برج تحت پوشش بیمه پارسیان می باشند که بلافاصله پس از حریق کارشناس شرکت بیمه پارسیان در محل حاضر شده و گزارش مربوطه را نوشتند اما با کمال تاسف تاکنون هیچگونه ترتیب اثری داده نشد.نیک نژاد مدیر عامل برج کیانپارس خواستار توجه بیشتر مسئولین و سازمان همیاری شهرداری های اهواز نسبت به تعهدات خود نسبت به مالکین واحدهای مسکونی برج کیانپارس شد.


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧ ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | لینک ثابت


ژورنالیسم آنارشیسم یا آنارشیسم ژورنالیسم

منصور محرابی فرد

این متن را برای دوستان اهل قلم نوشته ام که از قضا مدعی نیز هستند. برای آنان که منتظرند یکی از اهل قلم بر زمین افتد تا بدتر از آن کنند که بر سرش آمده است. آنان که قلم را به بی آبرویی فروختندو در محضر وجدان بسی آسوده اند. مدعی جمع کردن پر مایگان و کم مایگانند.

آنان که نشریات را نه به خاطر محتوا بلکه به خاطر ایراد می خوانند تا حوزه آزاد اندیشی را به رقم سخیف خود هم سطح کنند. اما افسوس ما مقصریم.

مطبوعات ستون رابع و حرز مانع جامعه مدنی اند ، اما هم اکنون مدتی ست به همت تاجران و کاسبان این عرصه ، عصر عسرت جامعه مدنی و روزگار فترت ژورنالیسم بر مدار دوران و غلیان است.

قصه کنونی جامعه مطبوعاتی استان بی شباهت به روایت دانشگاه شیراز در دهه چهل نیست ، در آن سالیان وزارت آموزش عالی از فرط استیصال و ناکارآمدی ، رفتگران دانشگاه را به کلاس های درس ادبیات آوردند و به ایشان دکترای ادبیات دادند  و اگر نبود مجاهدات لطفعلی صورتگر و یارانش ، خدا می دانست که این انحراف تا کجا می رفت و از کجا سر در می آورد . البته باید این را هم گفت که همین اساتید بی لیاقت زندگی را بر آن انسان والا و فرهیخته سیاه کردند .

اما امروزه نیز ما نمی توانیم گذشتگان خود را نفرین کنیم و یا متهم شان کنیم به زیستن و ناتوانی هاشان در آن عصر بسیار عقب افتاده تر از امروز.

البته باید اعتراف نمود که در آن عصر مشروطه خواهی و دوران تجدد، به حق ژورنالیست ها و نیز خبرنگاران با آن وسایل ابتدایی و آن اختناق رایج به مراتب از اخلاف خود بهتر می نمودند.

امروزه در خوزستان ما عموما سردبیران ناچارا به جیب مبارک و وجیزه ناچیز ادارات در تحفه ای به نام آگهی ، نگاه ویژه ای نمایند و گاهاً به این تعلق ویژه خو کرده و مسیر آزاد اندیشی آنها را از یک ژورنالیست آگاه و آزاد به مرتبه یک ویزیتور می کاهد و در این راه ، بازارتملقات و تزویرها  دایر می شود، سوقی که مع الاسف متاع تهمت ، کالای رایج آن است و خواستگاران بسیاری نیز دارد.

 نقل حجره کاسبکاران نوکیسه این سرای ، که مال التجاره ای جز افترا ندارند شایعات است  و جز اهتمام به انباشتن انبان خود از زر و زیور  دغدغه دیگری ندارند .

با این حال ژورنالیست آگاه و آزاد در خوزستان ما  ناتوان نیست اما بسیار کم رمق است و اگر نبود ایستادگی و مجاهدت اندک روزنامه نگاران یک لا قبا ، باید بسیار پیش تر  به فاتحت این محتضر به سوگ می نشستیم .

بی شک آنارشست لقب بدی است برای کسانی که منتظر دقایقی هستند تا همه چیز را به هرج ومرج بکشند. و بدتر از آن کسانی که این کودکان نآموخته سخن را الفبایی یاوه آموختند. تا در نشریات زرد خود روشی جدید برای کسب درآمد دریابند.

 شاید اگر مسئولین ذی ربط  کلاس های آموزشی برای افرادی که به این صنف می آیند دایر نمایند  من بعد شاهد حضور افرادی در عرصه مطبوعات باشیم که  لااقل فرق بین تحلیل ، نقد، گزارش ، مصاحبه و خبر را با تهمت و افترا و جدیدا تهدید را بفهمند .گویا این نشریات خود را در این راه موفق تر دیده اند.

اگر اندکی به آرشیو سراسر تهمت ـ بقول بعضی افشاگری ـ نشریات موصوف نگاهی بیندازیم، متوجه این واقعیت تلخ می شویم که ادبیات رایج در این نشریه یک ادبیات کاملاَ آنارشیستی و توهین آمیز است. با بسیاری دشمنان دیروز و سردبیران امروز در جنگ بوده اند و البته بعضی مسئولین که هنوز به آنان باج نداده اند  باید هر روز منتظر درشتی های هفته نامه های مذکور باشند.

اما دریغ که رسالت ما به عنوان نوک پیکان جنوب این نیست ـ به قول لورکای بزرگ ـ. در حالی که هر روزه خبر مفاجات تخریب میراث فرهنگی به گوش ما می رسد و یا دردهایی که جامعه از آن در رنج و عذاب است، و همین شهر هرمز اردشیر،تل برمی،جوبجی، کلیسای اندیمشک که به جهت اعتراض به تخریب آن خبرنگاری بزرگوارچون مجتبی گهستونی آن همه فحش و ناسزاها را شنید.

 ناهنجاری های اجتماعی از قبیل فقر رایج، مواد مخدر، خودکشی، فرزند کشی ، ارتشاء ،  در کنار ما هستند و آنگاه ما بعنوان یک روزنامه نگار از کنار آنها به آسانی می گذریم بی آنکه این اندوه جانمان را اندکی  بکاهد.

در عصر جدید روش های مسالمت آمیز و یا بقولی تعامل برانگیز رایج و پسندیده تر است. اما آیا امیدی به گشایش با وجود اینهمه کینه و نفرت وجود دارد. شاید روش اعراب قبل از اسلام که بعدها اسلام نیز آن را پذیرفته بهترین پادزهر برای این زخم ناسور و سم مهلک باشد .

ژورنالیسم اکنون دیگر توانایی های خود را به اثبات رسانده است و در بین ملل و جوامع دارای یک جایگاه ویژه می باشد.  اما متاسفانه هنگامی که مطبوعات گذشته این مرز و بوم را در کنار نشریات امروزی  قر ار می دهیم می بینیم که چقدر پس رفت داشته ایم و عقب افتاده تر از گذشته ایم. اکنون که به دوره های سخن نگاه می کنیم می بینیم ما هیچ برای گفتن نداریم. حتی زمانی که به نام ها می نگریم می بینیم گذشتگان به مراتب اهمیت بیشتری قایل بوده و البته به مراتب بزرگتر بودند و میراث بزرگی را برای ما نهادند اما امروزه آیا ما (بقول جمال زاده) خویشتن و عملکرد خود را "خود مشت و مال کرده ایم.

و چه خوب بود اگر همین استادان بزرگ منطق نشریات موصوف، اندکی پشت پای خود را می نگریستند. آیا آستانه ی تحمل اش برای شنیدن بالا است. من شک دارم که اگر بود اندکی به منتقدین خود مجال اظهار نظر می دادند و بی پروای اغبا ، بی محابا بر ایشان نمی تاختند .

 انتظار من که اکنون جزیی کوچک و حقیر از جامعه مطبوعات خوزستان و ایران می باشم تعطیل کردن آن نشریه نیست بلکه نگه داشتن حرمت قلم و کلمه است که اول آفریده عالم است ...

ترور شخصیت چیزی کمتر از ترور فیزیکی نیست. پاسداشت حرمت ها جزو اصول اولیه مطبوعات است. متوصل شدن  به  بعضی مغلطه ها در حوزه آزاد اندیشی یک خبرنگار نمی گنجد و گرنه می توان با یک مطالعه دقیق بسیاری خط قرمزها را پیدا نمود.

حالا هم از هیچ مسئولی انتظار این کار را نداریم بلکه خود روزنامه نگاران کاسه صبرشان از این همه توهین و تحقیر به سر آمده است . خدا را نیز شاکرم نه در رقم رانت خوارانم و در گروه متخلفان و نه محتاج تمجید کوتاه نظرانم ، خبرنگاری هستم که به وظیفه خبرنگاری خود را با نگاه خاص خود نگاه می کنم که هر از چند گاهی مورد التفات سردبیران واقع شده و به گوشه ای پرتاب می شوم. اما این نکته را کاملا واقف هستم که دیر نیست این روزگار کوتاه سرآید و سره از ناسره تمییز داده شود .


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت


اهواز - منصور محرابي فرد

با حضور استاندار خوزستان و مدیر عامل شرکت ملي مناطق نفتخيز جنوب:

فاز نخست توسعه میدان نفتی منصورآباد افتتاح رسمی شد 

 

با بهره برداری از ميادين منصور آباد و خاويز که نفت درجای آن در دو مخزن آسماری و بنگستان حدود 3 میلیارد و 700 میلیون بشکه برآورده شده است و با تلاش و همت كاركنان متعهد و متخصص شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب در فاز نخست، روزانه 6 هزار بشکه نفت به تولید مناطق نفت خیز جنوب افزوده می شود.

 در اين مراسم كه سيد جعفر حجازي استاندار محترم خوزستان، جشن ساز مدير عامل شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب و اعضاي هيئت مديره اين شركت حضور داشتند سيد جعفر حجازي استاندار محترم خوزستان ضمن موفقيت آميز خواندن اين طرح گفت: پتانسيل هاي موجود در خوزستان و همچنين وجود نيروهاي متعهد و متخصص در كنار هم و با استفاده مكتوب و بهينه از اين امكانات اميدوارم اين صنعت به جايگاه ويژه اي در تامين نيازهاي كشور دست يابد.

وي افزود: از توسعه بخش صنعت در اين استان و بخصوص نفت و گاز حمايت مي كنيم چرا كه علاوه بر درآمد زا بودن اين بخش ويژه گي ديگر آن اشتغالزايي در رقم بالاي آن است.

مدير عامل شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب در مراسم افتتاح رسمي طرح توسعه ميدان منصور آباد گفت: شعله هايي كه امروز در كارخانه مي سوزد باعث غرور ملي است.

جشن ساز افزود: اهميت اجراي اين پروژه در اين برهه از زمان در راستاي تحقق شعار هاي دولت نهم بوده است. وی افزود: طبق پیش بینی های قبلی، بهره برداری از میدان منصورآباد تا 2 سال آینده امکان پذیر نبود، اما با اجرای یک طرح ابتکاری، تاسیسات لازم برای تولید زودهنگام از این میدان در مدت زمان کوتاه ایجاد شد.

وي در ادامه اظهار داشت: عليرغم بستن همه درهاي جهان بر ما جهت فلج كردن پیشرفت و روند ادامه صنعت در ايران خوشبختانه ما مي بينيم نه تنها عقب نيفتاده ايم بلكه با خوشحالي مي توانيم اذعان كنيم كه بعد از اجراي موفقيت آميز طرح برداشت زود هنگام از ميدان آزادگان ما پروژه ي بعدي را در منصور آباد و خاويز در يك چهارم زمان داده شده و به وسيله متخصصين و امكانات داخلي راه اندازي نموده ايم.

وی اظهارداشت: این تاسیسات شامل خطوط لوله سه حلقه چاه، چند راهه ورودی، تفکیک گر سیار، دو دستگاه تلمبه برقی و خط و تجهیزات انتقال انرژی برق است.

وي در اهميت اين پروژه گفت: در معادلات بين المللي اينگونه پروژه ها نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند.

وي افزود: اينگونه عمليات توسط كمپاني هاي نفتي با امكانات بسيار زياد و حمايت هاي گسترده جهاني انجام مي گيرد اما در ايران اين موضوع بسيار متفاوت است ما در حالي كه از طرف كمپاني هاي امريكايي صد در صد و بسياري از كمپاني هايي اروپايي در تحريم هستيم توانسته ايم يك تفكيك گر سيار و نيز يك كارخانه راه انداري نماييم.

مهندس جشن ساز یادآوری کرد: با توجه به عملیاتی شدن نخستین حلقه چاه در میدان منصورآباد با دبی 2 هزار بشکه در روز، از اردیبهشت ماه گذشته با به کارگیری و استفاده از امکانات سیار برای آزمایش چاه، در این مدت از سوختن نزدیک به 200 هزار بشکه نفت جلوگیری و به خطوط لوله جریانی تزریق شد.

   در ادامه معاون مهندسي نفت شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب گفت: با تلاش و همت كاركنان متعهد و مديريت فني شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب در كمتر از يك‌ماه تاسيسات لازم براي توسعه اوليه ميادين منصورآباد و خاويز نصب و راه‌اندازي گرديد. اين تأسيسات شامل خطوط لوله سه حلقه چاه، چندراهه ورودي، تفكيك‌گر، دو دستگاه تلمبه‌برقي و خط و تاسيسات انتقال برق مي‌باشد كه كليه مراحل طراحي، اجرا و راه‌اندازي توسط متخصصان پرتوان داخلي انجام شده است.

حميد دريس افزود:  با راه‌اندازي اين تاسيسات توليد از ميادين منصورآباد و خاويز با مجموع دبي 9 هزار بشكه در روز آغاز شده است؛ اهميت طرح توليد زودهنگام از ميدان منصور آباد و خاويز زماني نمايان تر مي شود كه بدانيم بر اساس پيش‌بيني‌هاي قبلي، توليد از اين ميادين تا دوسال آينده محتمل نبوده است.

   وي در ادامه اظهار داشت:  ميزان نفت درجاي دو مخزن آسماري و بنگستان ميدان منصورآباد حدود 7/3 ميليارد بشكه برآورد گرديده است كه از ارديبهشت‌ماه امسال توليد آن با دبي 2 هزار بشكه در روز با استفاده از دستگاه فرآورش سيار نفت (M.O.S.) آغاز گرديده و تاكنون با جلوگيري از سوزانده شدن اين مقدار نفت در مجموع 200 هزار بشكه توليد داشته است.

 وي در نصب و راه‌اندازي اين پروژه افزود:   همچنين در كنار اين اقدامات ، مطالعه و احداث تاسيسات لازم براي توليد نفت خام  تا سقف 30 هزار بشكه در روز و جمع‌آوري گازهاي همراه با بودجه‌اي بالغ بر 243 ميليارد ريال توسط مشاوران داخلي آغاز شده كه اميد مي‌رود اين تأسيسات تا پايان سال 1388 نصب و راه‌اندازي گردند.

وي ضمن تقدير از حمايت مسئولين شركت ملي نفت ايران در پايان گفت:  از سال گذشته تاكنون توسعه چهار ميدان پرنج، منصورآباد، پلنگان و چهاربيشه با توليدي معادل 15 هزار بشكه در روز توسط شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب انجام گرفته و توسعه اوليه ميدان آزادگان نيز تا پايان دي‌ماه سال جاري به پايان رسيده و اين ميدان مهم كشور نيز به مدار توليد متصل و برگ ديگري بر توانمندي‌هاي ملي سازمان‌هاي مهندسي شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب اضافه خواهد شد.


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦ ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت


11 سپتامبر کشتگان بی پناه


/11 سپتامبر کشتگان بی پناه/
منصور محرابی فرد
23/05/1385

1
به ارا به بستند و بر زمین کشیدند
به مدار ثقل زمین
2
آنکه اشک بر زمین بارید
در زیر تیغ های پیاپی
به سوگ آزادی می گریست
3
بر موج های بلند
آنکه از پای خود در رنج بود
آنکه از چشم خود می گریست
4
ما
با دستان ناتوان خود
در شراره های آتش دوزخ
در کوره های آشویتس
آزادی را طلب می کردیم
5
اینان که اند که بر زمین خفته اند
به مرگی ناخو استه
گویی که مرده اند
6
آتش از کجا بر خاست
این زمین مقدس را
که به شمشیر بریده است
این مرزهای فاصله
این مرزهای بعید
7   
چه بی شمار مردگان
چه بسیار خدایان
که بر ارابه ها کشیده شدند
8
با من بگو زندگی !
ای عشق !
در این بیداد
بر موج های بیرحم
ساحل من
کجاست؟!
 


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ | لینک ثابت


حريم قلعه دا و دختر از تخريب بيشتر جلوگيري مي‌كند

 

اهواز ـ منصور محرابي فرد

با تعيين حريم ميراث فرهنگي از روند تخريب ميراث در برابر عوامل طبيعي و تعرض  حفاري‌هاي غير قانوني جلوگيري مي‌شود.

سيد محسن حسيني مسئول پژوهش سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان در مصاحبه اختصاصي با خبرنگار روزنامه ايران گفت: با مكاتبات مستمر و صدور مجوز از پژوهشكده ميراث فرهنگي ايران حريم قلعه دا ودختر daa-va-doxtarمتعلق به دوران ساساني در رامهرمز تعيين شد.

اين قلعه منحصر بفرد در 3 كيلومتري شهر رامهرمز و در اوج رشته كوه آسماري قرار گرفته است.

با توجه به اينكه در دشت رامهرمز آثار متعلق به دوران پيش از تاريخ و بعد از تاريخ وجود دارد و با توجه به اهميت تاريخي رامهرمز احتمال مي‌رود كه اين قلعه  يا ديدگاه در ارتفاع براي ديدباني و كنترل تردد در اين دشت مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. از طرفي وجود پي‌ برج‌هاي ديده‌باني اين نظريه را قوت مي‌بخشد كه اين قلعه در گذشته دور استفاده نظامي داشته باشد.

قلعه در چندين طبقه و راههاي ارتباطي صعب‌العبورساخته شده و در حدود 600 الي 700 متر از سطح دشت بالاتر است.

باقيمانده ساختمان دا و دختر نشانگر اين موضوع است كه اين قلعه يكي از قلاع بسيار مستحكم در دوره خود بوده است كه راه ورودي آن بسيار پنهان بوده است چنانكه تا به حال تجسسات براي راه ورودي آن بي نتيجه مانده است.

 متاسفانه بر اثر عوامل طبيعي و حفاري‌هاي غير مجاز تخريب‌هاي زيادي در اين قلعه انجام گرفته است. همچنين انفجارات پي در پي كارخانه گچ رامهرمز در طول چند دهه اخير آسيب‌هاي جبران ناپذيري به اين اثر منحصر بفرد تاريخي وارد نموده است.

حسيني در ادامه اظهار داشت: در سال 86 برنامه‌اي تهيه نموده‌ايم كه اميدواريم بسياري از محوطه‌هاي فرهنگي كه فاقد حريم مي‌باشند را شناسايي نماييم، در اين خصوص مبلغ 8 ميليارد ريال بودجه در قالب طرح‌هاي پژوهشي در خواست نموده‌ايم.

حسيني در ادامه گفت: ما با وجود نيروهاي متخصص و مجرب باستان‌شناس و مردم شناس ‌توانايي انجام تمامي برنامه‌هاي ارايه شده را در كمترين زمان و بهترين بازده خواهيم داشت. 


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تخریب دولتی محوطه ی تل برمی

تخریب دولتی محوطه ی تل برمی

چه کسی پاسخگوی این خیانت است

گزارش: منصور محرابی فرد

رامهرمز با مساحت چهار هزار و 949 کیلومتر مربع، بین 49 درجه و 10 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و 30 درجه و 37 دقیقه با 31 درجه 5/41 دقیقه عرض شمالی از خط استوا در مشرق استان خوزستان واقع گردیده است. در زبان محلی آن را تل برمی می نامند. وسعت این تپه در سال 1347 پانصد و چهل متر شرقی ـ غربی و سیصد و چهل متر شمالی ـ جنوبی یعنی 18 هکتار و حداکثر ارتفاع آن 10 متر گزارش شده است. این مرکز باستانی به تقریب وسط دشت رامهرمز و در سمت راست رودخانه "الله"قرار گرفته است. مطالعات باستانی توسط باستان شناسان خارجی، دوران استقرار جمعیت در این تپه را، شوش متاخر(هزاره پنجم پیش از میلاد) هزاره سوم پیش از میلاد، ایلامی نو(نیمه اول هزاره پیش از میلاد) هخامنش، سلوکی، پارتی، ساسانی و اسلامی، تاریخ گذاری کرده اند.. از این محوطه نیز تعدادی کتیبه به دست آمده از جمله یک کتیبه سنگی به خط میخی متعلق به (هزاره چهارم پیش از میلاد) دو آجر نوشته به خط میخی یکی متعلق به "اونتاش ـ ناپیرشاه" پادشاه قدرتمند دوره ایلامی میانه و سازنده "زیگورات چغازنبیل" و دیگری کتیبه ایلامی نو ـ بر آجر نوشته ای که حکایت از بازسازی معبدی به فرمان "شیلهاک اینشوشیناک" قدرتمندترین پادشاه سلسله "شوتروکیدها" در دوره ایلامی میانه، همچنین گِل نوشته ای به دست آمده که به دلیل کوچکی، زیاد نمی توان آن را قرائت کرد اما از روی نوع نوشتار آن را به دوره "ایلام نو" منسوب می کنند. ایلامیان در شوش هم زمان با سومری ها در بین النهرین نخستین ملتی بودند که توانستند اولین شهرها را پایه گذاری کنند و بشر را وارد مرحله نوینی از زندگی سیاسی ـ اجتماعی نمایند. زندگی شهری ممکن نمی بود اگر این دو ملت موفق نمی شدند. برای نخستین بار در تاریخ زندگی بشر را اختراع کنند. این خطی را که ایلامیان اختراع کردند امروزه پروتو ایلامی می نامند. اگر ایلامی ها در طول تاریخ چند هزار ساله خود، بجز این دو دستاورد، دستاورد دیگری به بشر عرضه نمی کردند باز هم در خور شایسته ترین تمجیدها بودند. متاسفانه به دلیل اقدام نابخردانه ناصرالدین شاه در سال1312 هجری قمری ( 1894میلادی) در دادن انحصار تجسسات باستان شناسی در سراسر قلمرو کشور به فرانسوی ها، ایران در مقایسه با بین النهرین از نظر باستان شناسی بسیار کم شناخته شده است.. داده های باستان شناسی اصلی موجود در باره تاریخ چند هزار ساله ایران محدود به شوش و نواحی اطراف آن(چغازنیبل، هفت تپه...) است. در دیگر نقاط کشور حفاری های گسترده و دنباله دار در باره دوره ایلام انجام نگرفته است. فهرست این حفاری ها شامل ریشهر در نزدیکی بندر بوشهر، تپه یحیی و شهداد در کرمان، ملیان در فارس، ارجان در بهبهان و نواحی پیرامونی مانند شهر سوخته در سیستان، سیلک کاشان، شماری گمانه در مناطقی مانند تُل برمی، تپه غدیر و ...، نقش برجسته های گورانگون، ایذه و قلعه تل می باشد. داده های باستان شناسی دوره ایلامی به حدی محدود هستند که برای نوشتن تاریخ ایلام محققین ناچارند به داده های بین النهرین مراجعه کنند، به گونه ای که مطالعات ایلام شناسی زیر مجموعه ای از مطالعات بین النهرین شناسی قلمداد می گردد.. نام شماری از پادشاهان ایلامی را صرفا از طریق منابع بین النهرین می شناسیم. پادشاهان قدرتمند ایلامی همواره خود را شاه اَنشان و شوش می نامیدند.. یکی از مهمترین مشخصه های ایلامی در (هزاره سوم و دوم پیش از میلاد) اتحاد سیاسی بین اَنشان و شوش(ملیان امروزی در فارس) بود. امروزه به کمک تُل برمی این امکان ممکن گشته است که الگوی رابطه متقابل سرزمین مرتفع(= انشان) و سرزمین کم ارتفاع(= شوش) در طول زمانی طولانی در یک ناحیه واسط میان پایتخت های ایلام باستان ـ شوش و اَنشان ـ پیگیری نمود. به این خاطر است که بررسی داده های رامهرمز اهمیت تاریخی فزاینده ای یافته اند. دشت رامهرمز دسترس پذیر ترین رشته ارتباط دهنده سرزمین کم ارتفاع خوزستان به سرزمین مرتفع مرکز فارس (اَنشان) است. این ناحیه در حاشیه دشت خوزستان تقریبا در میانه راه "سوزیانا" به "اَنشان" است. موقعیت دشت رامهرمز این امر را القاء می کند که در نتیجه افزایش مبادلات میان دشت خوزستان و سرزمین مرتفع فارس جمعیت در "تل برمی" افزایش چشمگیری یافته است. مهمترین استقرار جمعیتی در شرق خوزستان در هزاره سوم پیش از میلاد در تل برمی شکل گرفته است. داده های باستان شناسی از وجود یک شهر مهم در (نیمه دوم هزاره سوم پیش از میلاد) در "تل برمی" حکایت می کنند. تا کنون هیچ معبد یا ساختار شهری متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد در حوزه تمدن ایلام حفاری و مطالعه نشده است.کاوش های باستان شناسی در "تل برمی" می توانند، اطلاعات منحصر بفردی در خصوص معماری مذهبی و شهری سرزمین ایران در (هزاره سوم پیش از میلاد) ارایه بدهند. در دوره ایلام میانه (هزاره دوم پیش از میلاد) بخش اعظم جمعیت دشت رامهرمز در شهر مرکزی که امروزه بقایای آن به "تل برمی" معروف است زندگی می کردند. در این دوره ساختمان های عمومی و مناطق مسکونی این شهر"تل برمی" 18 هکتار را شامل می شدند. وسعت استقرار شناسایی نشده در غرب رامهرمز در دوره ایلام میانه شامل موراواچه، زرینی، زاهری و تپه ای در شرق رودخانه "الله" هستند. مطالعات انجام گرفته در دشت مرکزی مکان دیگری متعلق به (هزاره دوم پیش از میلاد) را گزارش نکرده اند. این نگرانی وجود دارد که این محوطه ها توسط باغها و خانه های رامهرمز برای همیشه مدفون گردیده باشند. در دوره ایلام نو (هزاره اول پیش از میلاد) ایلامی ها که از غرب تحت فشار آشوری ها بودند، درشمال توسط مادها ودرشرق توسط پارس ها به رامهرمز و دره های بهبهان پناه آوردند . دشت حاصل خیزی که می توانست جمعیت قابل توجهی را درخود جای دهد. پس از دوره ی "ایلام نو"شواهد استقرار جمعیت در دشت رامهرمز محدود است. در طی دوره ی هخامنشی و سلوکی استقرار محدود اما ممتدی را در مرکز ایلام میانه و نو یعنی "تل برمی" و "تل غدیر" می توان مشاهده کرد. درطول دوره پارتی وساسانی استقرار گسترده و بی سابقه ای در دشت رامهرمز مشاهده گردیده است . جایگاه "تل برمی" دراین دوره هانیز بسیارقابل توجه است. به دلیل اهمیت بسیار زیاد "تل برمی" در طول تاریخ تمدن ایران زمین در 20/4/ 1341این محوطه عظیم باستانی به شماره 403 درفهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. تا پیش از تصویب قانون راجع به حفظ آثارملی 1309 هیچگونه مبارزه ای با تخریب میراث فرهنگی به منظور حفاظت از ارزش های فرهنگی آن انجام نمی گرفت. پس از تصویب قانون سال 1309 هر گاه اثری پس از مطالعات علمی واجد شرایط ثبت در فهرست آثار ملی ایران شناخته شود پس از ثبت اثر، قانون نه تنها دولت بلکه مالکین، متصرفین و اشخاص ثالث را به رعایت مقرراتی ملزم می سازد که تخلف از آنها واجد ضمانت اجرایی جزایی است. از سوی دیگر ثبت اثر در فهرست آثار ملی تعهدات خاصی را برای دولت ـ سازمان میراث فرهنگی ـ ایجاب می کند. از جمله این تعهدات می توان به : الف) تعقیب کیفری متجاوزین و مخربین اثر ملی به ثبت رسیده. ب) جلوگیری از تخریب اثر. ج) کوشش برای لحاظ نمودن اثر و ضوابط حفاظتی آن در طرح های( عمرانی جامع و تفصیل). ج) انجام اقدامات حفاظتی ـ مرمتی مورد نیاز اثر. د) انجام پژوهش های (علمی جهت شناخت جنبه های علمی، فرهنگی و تاریخی اثر. هـ) حراست از اثر. و) معرفی مناسب اثر. اشاره نمود. در تاریخ "ششم شهریور 1383" این محوطه عظیم و کتاب گران بهای حکایت چند هزار ساله تاریخ و سند فرهنگی این سرزمین با بی خردی کامل به بهانه کشیدن لوله گاز با دو کانال، یکی در جهت شمالی و جنوبی برای کار گذاشتن یک خط لوله 16 اینچی و در جهت شرقی و غربی جهت کار گذاشتن یک لوله چهار اینچی(این کانال جهت روستای "سرتُلی" کشیده اند. ـ این روستا بر روی تپه ای باستانی به همین نام بنا شده است. مطالعات باستان شناسان این تپه را متعلق به (هزاره چهارم و پنجم پیش از میلاد) اعلام نمودند. این تپه جهت بررسی وضعیت دشت خوزستان در (هزاره پنجم و چهارم پیش از میلاد) یعنی زمان شکل گیری نخستین اقتصادهای شهری و دولت شهرها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بدین خاطر نویسنده قصد دارد در مقاله ای جداگانه به موضوع تخریب این تپه باستانی که مورد تجاوز و تخریب قرار گرفته بپردازد..) عمق کانا ل های کنده شده جهت کار گذاشتن لوله های گاز در این محو طه ی باستا نی در بعضی نقا ط از 2 متر بالا تر رفته است . این فاجعه فرهنگی در روز روشن توسط پیمانکار یک نهاد دولتی با بیل مکانیکی صورت گرفته است . قانونگذار هر گونه عملیاتی توسط مردم (= مالکین،دستگاه های دولتی ،سارقین و......)که منجر به تخریب تمام یا قسمتی ازآثار فرهنگی – تا ریخی یا حریم آنان شود را جرم و قا بل تعقیب قضایی دانسته است . بر اساس ماده ی 558 از کتاب پنجم قانون مجا زات اسلامی( تعزیرات ومجازات های بازدارنده)مصوب دوم خرداد1375 فصل نهم تحت عنوان تخریب اموال تاریخی،فرهنگی مقرر گردیده است: هرکس به تمام یاقسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه ها و مجموعه های فرهنگی، تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است،یا اماکن مذکور،که مستقلاً نیز واجد عینیت فرهنگی، تاریخی یا مذهبی باشد خرابی وارد آورد؛ علاوه برجبران خسارت وارده به حبس ازیک الی 10 سال محکوم می شود. روشن است که برای هرگونه فعالیت عمرانی در محدوده آثارثبت شده درفهرست آثارملی ایران کسب مجوز ازسازمان میراث فرهنگی الزامی است. بنابراین اگر فرد یا نهاد دولتی یا خصوصی بدون مجوز در محدود اثر ثبت شده اقدامی نماید و پس از کسب مجوز ضوابط حفاظتی آثارثبت شده را رعایت نماید مجرم محسوب می گردد و قابل تعقیب فضایی خواهد بود. قانونگذار برای مسدود نمودن تمام راههای احتمالی تخریب آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی ایران در اصلاحات سال 1375 تحت ماده 558 عملا عدم امکان صدور مجوز تخریب حتمی از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور را مورد تایید و تاکید قرار داده و تخریب اثر را مطلقا جرم محسوب دانسته است. از قوانین به روشنی استنباط می گردد که میراث فرهنگی خوزستان مجاز نبود با حفر کانال جهت کار گذاشتن لوله گاز در محوطه تاریخی ـ فرهنگی موافقت نماید زیرا این اقدام ضرورتا منجر به تخریب اثر می شود. لاجرم باید خواهان تغییر مسیر لوله گاز می گردیدند. شرکت گاز نیز بطور کلی در آن جایگاه قانونی نیست که بتواند بدون کسب مجوز در یک محوطه تاریخی ـ فرهنگی ثبت شده اقدام به حفاری نماید. اکنون این سوال مطرح است که آیا میراث فرهنگی خوزستان مرتکب جرم شده است و با انجام عملیات حفاری توسط شرکت گاز در محوطه تاریخی ـ فرهنگی "تل برمی" موافقت نموده است ؟ یا شرکت گاز خودسرانه و بدون کسب مجوز از میراث فرهنگی خوزستان اقدام به این عمل مجرمانه و ضد ملی نموده است؟ در صورتی که میراث فرهنگی خوزستان مرتکب عمل مجرمانه صدور مجوز تخریب قسمتی از محوطه "تل برمی" گردیده باشد، کدام نهاد مسئول پیگیری موضوع و اعمال قانون خواهدبود؟ این نهاد تاکنون چه اقدامی در این خصوص انجام داده است؟ درصورتی که شرکت گاز مرتکب جرم شده باشد یعنی بدون کسب مجوز اقدام به حفرکانال در محوطه تاریخی ـ فرهنگی "تل برمی" نموده است، میراث فرهنگی تاکنون چه اقدامی جهت پیگیری قضایی موضوع انجام داده است ؟ آیا این امکان وجود داردکه هر دو نهاد یعنی میراث فرهنگی خوزستان و شرکت گاز مرتکب جرم شده باشند ، در این شکل که نخست میراث فرهنگی خوزستان مجوز حفاری در محوطه ثبت شده به شرکت گاز داده باشد ـ که خلاف قانون است ومیراث فرهنگی تنها می توانست خواهان تغییر مسیرخط لوله باشد ـ و سپس شرکت گاز با سواستفاده ازمجوز پا را از آن هم فراتر نهاده باشد و هرکاری که مایل بود انجام داده باشد؟ آیانهاد یا نهادهای دیگری اعم از (خصوصی یادولتی) درتخریب محوطه تاریخی تل برمی نقش داشته اند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ میراث فرهنگی خوزستان جهت پیگیری قضایی موضوع چه اقدامی تاکنون انجام داده است؟

 


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت


شعر برنامه ای ، باز چالدران مرا کشید آنجا

شعری چاپ نشده از دکتر عزت قاسمی

 

شعر برنامه ای ، باز چالدران مرا کشید آنجا

 

غریب این ولایت

و درختی که از تنهایش مغموم نیست

و صداها

که یکی بوی پدرم را می ئهد

و آن یکی بوی عمو!

همسایه ی چشم به دست من

در چشم مادرم

محصور میان کتیبه های پلکانی

اینجا

ایستاده ام میان چشم ها

گه به زبانی غریب

شکسته اند حرف هایم را

اگر نه

باید آن مجسمه ی میان میدان من باشم

ایستاده بر تابوتی دریده از دور

با چنگ و دندان

و نشانه های دلفریب

که هر آدم یک لا قبا را

می تواند بکشد به جادو

و شاید هم به کوچه ای

که دور از هر نگاه

تاریک می شود در خود

اینگونه شاید بود

که اشاره می نشست

بر چشم سرداران

تا خم شوند

که شب پره ای هم ننشیند بر خاک

ایروان – میدان جمهوری


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط منصور محرابی فرد در دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting